بهاء الدوله رازى ( بهاء الدين بن مير قوام الدين )

413

خلاصة التجارب ( طبع قديم )

تا هرچه شايستگى غذا داشته باشد و يا ثفل به دو آمده بود ديرتر از وى بيرون رود اندر شكن و تويهاى آن مىگذرد به آهستگى تا شقوق ماساريقا آن حصه را از ثفل جدا كرده به جگر كشند و نيز سبب جاى يافتن ثفل آنجا مدتى ( تا ) تقاضاى بحاجت برخواستن هر ساعت رنجه ندارد و اين هر سه صنف از باقى اصناف به جرم لطيف‌تر و دقيق‌تر باشند و بدين جهت اين امعا را دقاق گويند چنانچه باقى را كه غليظتراند با آنكه هر يك نامى دارند جمله را غلاظ هم خوانند و منفعت دقت و لطافت اينها آنست كه چون حصه از غذا با ثفل بدينها مىآيد بيشتر از آنكه بديگر امعا رسد حرارت اعضا درين روده‌ها زودتر و بهتر اثر تواند كردن و طبخى فى الجمله اينجا نيز حاصل بايد كه مدد طبخ معده گردد و بدين رودها هيچ پيه نباشد بواسطهء قرب اينها به اعضاى گرم و قبول حرارت آن اعضا را به زودى و در درون اين امعا رطوبتى كه طبيبان آن را صهروج الامعا گويند بيشترست و آن رطوبتىست همچو اهار نشاسته كه سطح داخل امعا را آلائيده است تا گذر اثفال آسان‌تر باشد و آسيب اثفال كثيف و صلب بدانها نرسد و از گذشتن اخلاط پر ريش نشوند و منفعت غلبكى آن رطوبت درين امعا بخصوصها آنست كه چون صفراى صرف بيشتر برينها مىگذرد نخراشد اينها را چهارم رودهء غليظ بدين امعاى توى توى پيوسته است و از محلى از وى در اوائل روده همچون خريطه بسوى راست بيرون آمده است اندكى به طرف پشت مائل و او را يك منفذ بيش نيست و آنچه به دو درآيد از آن راه هم بدان راه برآيد و بديگر امعا رود به جهت اين او را اعور گويند و او همچون معده ديگرست و منفعت اين آنست كه آنچه از بقايا غذا يا ثفل مانده باشد اندر وى بايستد و بمدد كسب حرارت از مجاورت جگر پخته تر شده به عروق منجذب گردد و اندر علت فتق اين روده باشد كه به كيسهء خايه فرود آيد از بهر آنكه بر يك پهلو افتاده است و به هيچ رباط پيوسته نيست پنجم اعور پيوسته است و آن را قولون گويند و آن روده‌ايست غليظ و بسوى راست آمده و نزديك جگر رسيده پس بسوى چپ بازآمده است و فروسوى كشيده تا نزديك بيغولهء ران چپ كشيده و باز سوى راست بازگشته است تا برابر مهرهء قطن و كرانش هم فروسوى دارد و آنجا كه بسوى چپ مىگذرد چون به نزديك سپرز رسيده است نيك شده است و فراهم آمده و بدين سبب‌ست كه ورم سپرز نگذارد كه به آواز رودها به آسانى بيرون آيد و محتاج شوند كه بدست بمالند تا بيرون شود و نام قولنج را از نام